فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

343

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

فرنگ مىدانستند . آنچه جالب‌نظر و مضحك بود اينكه پدر رقاص ايرانى كه همان تردست و بندبازى بود كه در اصفهان در برابر سفير هنرنمائى كرده بود و دلواپس بود كه مبادا حضار مجلس دربارهء رقص پسرش در برابر رقاص چركسى به بدى قضاوت كنند ، در تمام مدت هنرنمائى رقاصان كه بيش از يك ساعت طول كشيد عرق مىريخت و حركات فرزند خود را با چنان علاقه‌اى تقليد مىكرد كه كمتر از مجلس بالماسكه موجبات تفريح حضار را فراهم نكرد . دو پسر شاه كمى دور تر از وى ايستاده بودند زيرا پدر نه تنها سفيران بلكه همهء وزرا و بزرگان دربار را بر آنها مقدم مىداشت . به همين جهت اينان نيز هيچ‌گونه احترام و تكريمى نسبت به فرزندان شاه مرعى نمىداشتند . اما پيدا بود كه شاهزادگان نسبت به پدر مطيع محض‌اند . فرزند كوچكتر كه امامقلى ميرزا نام داشت شمشير و كفشهاى پدر را نگاه داشته بود و همانطور كه در گزارشهاى قزوين گفته‌ايم بسيار نجيب و ظريف مىنمود . رنگ چهره‌اش سفيد بود و تقريبا هيجده نوزده ساله مىنمود و داراى زن و فرزند بود . پسر بزرگتر كه نامش خدابنده بود تقريبا بيست و پنج يا بيست و شش ساله بود و او نيز زن و فرزند داشت . اين يك هيكلى قوى و چهره‌اى گندم‌گون و سبيلهاى سياه داشت و از چشمها و چهره‌اش غرورى ساطع بود كه با ملايمت و آهستگى برادرش كه چهره‌اى زيبا و مطبوع داشت كاملا متفاوت بود . شاه كه متوجه شده بود سفير اسپانيا غالبا شاهزادگان را ورانداز مىكند به سفير گفت اين شاهزادهء جوان را ملاحظه مىكنيد ؟ پسر خوبى است و مردى نيكوكار از آب درخواهد آمد . اما ديگرى فرومايه‌اى است كه هيچگاه به هيچ نخواهد ارزيد . سفير در پاسخ شاه گفت كه چون هردو پسران وى هستند ارزش و ايمان پدر را به ارث خواهند برد و قطعا در آينده پيروزى كشور ايران را همچون مرزهايش پاس خواهند داشت . اما شاه در دنبالهء سخنان خود گفت كه فرزند بزرگترش پست و فرومايه است و در همان حال از جاى خود برخاست و سفيران اسپانيا و لاهور را در دست چپ و راست